درباره وبلاگ

چه پست فطرتند کسانی که عشـــــــــق را هوای نفس می دانند؟اين تنها بهانه ي من بود ...
منوی اصلی
صفحه نخست
پست الکترونیک
 
نویسندگان
(71) فرديس...
آرشیو
آرشیو موضوعی
(54) عاشقانه هاي من بعد از تو
(1) عكس
(4) قلب شكسته ي من
(2) تارزان عشق من بود
(3) حرف هاي خاكستري من
(1) عشــــــــــــــــــــــــــــــق و تمام
(5) سكوت بعد از تو
(1) نفرين نامه ي من
پیوندهای روزانه
شميم رويا ايليا جون
فراموش شده
تا شقايق هست زندگي بايد كرد
خاطرات پسرك تنها
منتظرم
گريزگاه
عشق گمشده
شايد اين جاست!!!!!!
ايران من
محمود
آرشیو پیوندهای روزانه
پیوندها
حرف دل
ذهن زيبا
زهرا جون
ملينا جون
بغض ياس
موزيك سرا وبلاگي براي همه
آچار فرانسه ي قرمز
كلبه ي حقيرانه ي ما با نگاه تو گرم ميشود
هر چي هر جا ميبيني7-8تاشو اين جا ببين
مطربي
نگار عشق
نازنين
مريم
اكبر
پورتال سرگرمي
حسين
مريم جون
شرجي
كالا110
بازار املاك ايران
نفرين عشق

صفحات
1 2 3 4 5 6 »
نظر سنجی
آمار
بازديد هاي امروز : 9
بازديد هاي ديروز : 16
بازديد هاي این ماه : 277
كل مطالب : 84
كل بازديد ها : 22230
ايجاد صفحه : 0.421875 ثانیه
خبرنامه
:نام
:ایمیل

اضافه حذف

 

چت باکس

powered by
IRANBLOG.COM
RSS
 

قلب پر از ترك

 

دلم پر از ترسي عجيب،منتظره يك رهگذر

شايد بياد ازون دورا،شايد بياد اون رهگذر

 

راه من و تو عزيزم مدتيه جدا شده

ولي هنوز اين قلب من راضي به دوري نشده

 

باور من سخته براش نبودنت رو حس كنه

لمس نگاه عاشقت دوباره پيداش نكنه

 

قلب من، ترك ترك ازين جدايي ها شده

نخ سوزن حرفاي تو كجاي جاده گم شده

 

بهم نگي كه دوريمون واسه هميشه ها شده

هميشه ي ،من تو بودي گريه واسم امون شده

 

دلت واسم كه جا نداشت بگم بهش دوست دارم

دوست داشتنم معني نداش واسه هميشه بودنم

 

بودنمو ازم نخواست قلب پر از سكوت تو

جهنم نبودنت دلم تنگه قلب سنگ تو

 

| 1:00 AM چهارشنبه، 21 دی هزار و سیصد و نود | نویسنده: فرديس...| لینک ثابت |موضوع: قلب شكسته ي من | نظرات 3

واژه

 

 

هوا گرفته است و اشك محبوس در هزاران واژه ي تلخ جدايي

كاش بودي كاش نرفته بودي و اكنون من بر سنگ قبري تكيه نميكردم

سنگ قبري كه گرماي بودنت را به سردي بدل كرد

وجودم سرد است آتش ميخواهم آتشي به پهناي تنهاييم

واژه هاي جدايي

اي واژه هايي كه ياريش كرديد تا بهانه هاي رفتنش را باور كنم يارييم كنيد

ياريم كنيد تا بگويم سنگيني آن دست ها و سنگي قلبش را

خدايا شاهدي

من همانم همان كسي كه روزي بوسه بر دستانش زد و...

حال با سردي تمام تنها رهايم كرد!

من تنهاييم را باور دارم...

فقط خسته ام همين

از نبودن هاي روزانه از بهانه هاي تكراري خسته ام

تمام ميشود شبي تمام اين بغض ها...

فرديس

 

| 10:13 PM چهارشنبه، 13 مهر هزار و سیصد و نود | نویسنده: فرديس...| لینک ثابت |موضوع: قلب شكسته ي من | نظرات 2

وقتي...

 

وقتی که دیگر نبود

من به بودنش نیازمند شدم.

وقتی که دیگر رفت

من به انتظار آمدنش نشستم.

وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد

من او را دوست داشتم.

وقتی او تمام کرد

من شروع کردم.

وقتی او تمام شد

من آغاز شدم.

و چه سخت است.

تنها متولد شدن

مثل تنها زندگی کردن است،

مثل تنها مردن !

«دکتر علی شریعتی»

 

| 10:31 PM سه شنبه، 22 شهریور هزار و سیصد و نود | نویسنده: فرديس...| لینک ثابت |موضوع: عاشقانه هاي من بعد از تو | نظرات 1

...

 

ديگه نميخوام تا اون حد از غم و غصه و تنهايي بگم

آدما خوبن آدما احساس دارن ولي بعضي وقتا اين احساس كار دستشون ميده

زياد احساسي بودن باعث ميشه ديگران هم آسيب ببينن

مثل حس ترحم وقتي دلت واسه كسي ميسوزه دلت ميخواد كمكش كني

 بي خبر از اين كه اونم آدمه و وابسته ميشه وقتي به خودت مياي ميبيني

 كسي رو اسير خودت كردي كه هيچ نقطه ي مشتركي ندارين

 اين بده اين عذاب آوره

اونوقته كه تو ميشي آدم بده اون آدمي كه تو كتابا بهش ميگن بي وفا

نكته:آدما از پس مشكلاتشون بر ميان تو دلت واسه خودت بسوزه...

فرديس

 

| 10:39 PM یکشنبه، 13 شهریور هزار و سیصد و نود | نویسنده: فرديس...| لینک ثابت |موضوع: سكوت بعد از تو | نظرات 6

برگشتم كه بمونم و بگم

 

سلام بعد يه سال وبيشتر

اومدم كه بگم تو اين مدت چيا شد

كسي رو كه يه عمر آرزوي بودنشو داشتم واسم حكم يه فرشترو داشت كارم شب و روز شده بود خواستنش از خدا

آخر خدا بهم پسش داد

 خودش برگشت چهار ماه با هم بوديم اولا خوب بود ولي بعد بعدا احساس كردم تازه دارم كسي رو كه اين همه مدت دوستش داشتم رو ميشناسم

هيچ نقطه ي مشتركي بين ما نبود هيچ تفاهمي تو عقيده هامون نداشتيم

كارايي ميكرد كه از نظر من اشتباهه حرفايي ميزد كه من تا حالا هيچ وقت نزدم اون موقع ها كه با هم بوديم اينجوري نبود شايد عوض شده بود شايدم همش يه نمايش بود شايد

مهم نيس

مهم اينه كه خدا رومو كم كرد خودش بهم فهموند كه كسي رو كه ميخواستم ماله من نبوده

 واسش دعا ميكنم تيكه ي خودشو پيدا كنه و تا آخر عمرم شكر خدا ميكنم كه بهم فهموند بزرگترين اشتباهه عمرمو

فرديس

 

| 3:22 AM یکشنبه، 13 شهریور هزار و سیصد و نود | نویسنده: فرديس...| لینک ثابت |موضوع: حرف هاي خاكستري من | نظرات 1

امروز سالگردمونه ولي تو يادت نيست

 

امروز سالگرده دوستيمونه 9 ارديبهشت با اين تفاوت كه من ديگه ندارمش...

اولين روز كه باهات شروع كردم هيچ علاقه اي بهت نداشتم خودتم اينو خوب ميدونستي! به نظرم يه بچه بازيه مسخره بود كه با دونستنش شروعش كردم بدون هيچ عشقي...

امسالم با سال پيشم كلي فرق داره پرنده كوچولوي من، سال پيش دوست نداشت، اصلا بهت فكر نميكردم ولي حالا عاشقتم. سال پيش با وجود اين كه دوست نداشتم ولي داشتمت، مال من بودي، ولي امروز كه واسه موندنت واسه بودنت خودمو به آب و آتيش ميزنم ندارمت. شدي مال يكي ديگه بهم ميگي آبجي... خوبه هنوز يه نسبتي با هم داريم مهمتر اين كه فراموشم نكردي... اينه رسمش بي انصاف من كه براي بودنت همه كار كردم...

مهم نيست تصميم گرفتم اين خاطره هاي كهنه رو بندازم دور بشم يكي ديگه شايد اوني كه تو بخواي؟!!!!!

واسه تو نوشتن يه چيز ديگس... با اين كه ميدونم نميخوني ...

سالگردمون فقط مبارك خودم نه تو...

فرديس...

 

| 10:16 PM پنجشنبه، 9 اردیبهشت هزار و سیصد و هشتاد و نه | نویسنده: فرديس...| لینک ثابت |موضوع: سكوت بعد از تو | نظرات 65

برگشتم

 

سلام سلام من اومدم ...

اين خونه ديگه شده غم خونه ميخوام يه خونه ي جديد بسازم براي شادي هام يا نه شادي هامون اگه افتخار بدين و البته دليلي باشه براي شادي ؟

حالا هركي ميخواد كمك كنه بسم الله كلي كار دارم اين جا ولي تند تند دي سي ميشم اعصابم خورد ميشه، سرعت خيلي پايينه تا يه اپ بگيرم سه بار بايد وصل بشم  بگذريم ...

اول بايد از اون دوستاي گلم كه تو اين مدت تنهام نگذاشتن و با نظراتشون منو دوباره دلخوشم كردن به نوشتنه چرت و پرتام تشكر كنم. تا يادم نرفته خيلي ممنون از بابا نيما، آقا مهدي و خيلي هاي ديگه...

راستي دوستاي عزيزي كه ميخواستن تبادل لينك كنيم با همشون موافقم و در اولين فرصت همشون رو لينك ميكنم.هركس ديگه اي هم كه با لينك موافقه خبرم كنه...

ميخوام قالب بلاگم رو عوض كنم خيلي دير باز ميشه موافقين؟راستي به نظرتون ديگه چي كار كنم كه اين خونه از اين حال و هوا در بياد لطفا كمكم كنين منتظر نظراتتون هستم يادتون نره...

اگه نبودم يه مدت شرمنده دعا كنين كه ديگه نرم ميخوام اين جا بمونم و دوباره بنويسم...يه اشتباه باعث شد كه بيشتر از چند ماه نباشم ديگه نميخوام اشتباه كنم.هر كي بلده يادم بده؟

فرديس...

 

 

| 9:55 AM جمعه، 27 فروردین هزار و سیصد و هشتاد و نه | نویسنده: فرديس...| لینک ثابت |موضوع: عاشقانه هاي من بعد از تو | نظرات 18

 

دايي گلم راحت بخواب ما هستيم

فراموش شدم مثل همه دارم كم كم ميرم ديگه از مردن نميترسم

چون ميدونم بعد مردن كسي رو دارم كه اون جا هوامو داشته باشه

آخه چرا رفتي ؟ چرا اين قدر زود؟

همه بهم ميگن مرگ حقه خب حق دادني نيست گرفتنيه مگه دايي من حقشو خواست...

زن دايي رو ديدي سر خاكت چه ميكرد....

همش ميگفت ميخوام برم خونه برات نهار درست كنم الانه كه از اداره بر گردي نازي هنوز باورش نشده كه ديگه پيشش نيستي خب حقم داره هيچ كدوممون باورمون نميشه ...

ديروز خونه ي مادر بزرگ آريا پسر كوچولوتو ميگم هي ميرفت جلوي عكست صدات ميكرد بابا

ولي تو جوابشو نميدادي شايدم ميدادي و ما نميشنيديم

آرين سر خاكت همون طوري كه تو دوست داشتي بلند برات فاتحه خوند همه گريه ميكرديم

كاش راه برگشتي بود كاش...

هممون شكه ايم از رفتنت از تنها بودنمون ...

زن دايي پاهاش گرفته بود نميتونست را بره خودشو رو زمين ميكشيد تا بهت برسه و براي اخرين بار نگات كنه چه قدر بده آدم عزيزشو كسي رو كه دوست داره رو از دست بده نه؟

خدايا عمر ندادي رحم بده بهش رحم كن خيلي ميترسيد

خيلي...

خوب بود مثل كمتر آدمايي هيچ كس ازش  كينه به دل نداشت

هممون دوسش داشتيم حتي خدا...

سلام دوستان

خيلي متاسفم مدت طولاني شد كه نيستم بعضي وقتا مييام سر ميزنم و ميرم تا چراغ اين خونه كامل خاموش نشه ممنون از دوستاي گلم كه بهم سر ميزنن ممنون از همتون كه هنوز هستين براي عزيزمون دعا كنين عزيزي كه  ديگه پيشمون نيست اين روزا روزاي بديه كاش زود تر تموم شه ...

خيلي دلم براي اين جا تنگ ميشه دوست دارم هر روز بيام ولي نميشه ميام ولي نميتونم اپ بگيرم.كلي حرف دارم براي زدن ميخوام بگم كه تو اين يه ماهه چي بهم گذشت. بدترين تولدي بود كه تا حالا داشتم تولد كه چه عرض كنم شب هفت...

راستي از پرندم بگم براتون رابطمون كاملا بهم خوردس نه ديگه اون دوسم داره نه من حوصله ي  منت كشي به اجبار هفته اي يه بار باهم حرف ميزنيم همين. ميگن يا نيياد اگرم بياد سيل ميياد راست ميگن. تنهايي و هزار جور فكر و خيال داره از سر و كولم بالا ميره خستم اين دفعه ديگه واقعا خستم

دوست دارم اين تحقيرو تمومش كنم لااقل براي خودم واسه اون كه اين چيزا اصلا مهم نيست خب نباشه.

دوستتتتتتتتتتتتتون دارم

فرديس...

 

| 4:08 PM یکشنبه، 24 آبان هزار و سیصد و هشتاد و هشت | نویسنده: فرديس...| لینک ثابت |موضوع: عاشقانه هاي من بعد از تو | نظرات 57

 

الان بيشتر از چند روزه كه ديگه آفتاب خونه ي ما طلوع نميكنه

الان ديگه آدماي اين خونه با ديدن همديگه به جاي خنده گريشون ميگيره

به جاي اين كه واسه فرداشون خاطره بسازن دارن خاطرات گذشته هاي دور خيلي دو رو مرور ميكنن

الان چند روزه كه ديگه صداي شادي از خونه ها رفته

الان چند روزه كه ديگه شبا آسمونا ستاره ندارن

به جاي ماه توي آسمون تو رو تماشا ميكنن

همه ي اين اتفاقا از وقتي افتاده كه تو رفتي

همه ي اين يه هفته پر از خاطرات بديه كه به اجبار داريم بهشون عادت ميكنيم

ديگه منتظر خورشيد نيستيم كه بياد و بگيم صبح شده چون نيازي به صبح شدن نداريم با رفتن تو هميشه شبه هميشه همه جا تاريكه...

ديگه منتظر همديگه نيستيم تا با ديدن همديگه خندمون بگيره چون همه كسمون همه بهونمون براي خنده تو بودي و رفتي

ديگه نيازي به خاطره نداريم چون هر چه قدرم خاطره بسازيم به اندازه ي خاطرات تو شيرين نيست.

شادي ما تو خونه، تو بودي و رفتي

يادته بهت گفتم ستاره ها شبا به بهونه ي تماشاي تو جمع ميشن جلو پنجره بهم خنديدي...

حالا بيچاره ها نميدونن كجا دنبالت بگردن  براي تماشا كردنت مثل ما...

ولي دلمون خوشه كه هر وقت دلمون برات تنگ بشه ميتونيم  رو به آسمون كنيم و تورو ببينيم تويي كه مثل ماه نشستي اون بالا و داري دوتا گل و عزيزي كه برامون يادگاري گذاشتي رو تماشا ميكني .

 

تقديم به اون عزيزي كه ميدونم الان تو آسمونا فرشته شده و داره نگامون ميكنه

تقديم به بهترين و تنها ترين زن دايي دنيا

تقديم به ماه ترين پسر دايي هاي  روي كره ي زمين آريا و آرين.

دوستون دارم.

فرديس...

 

 

| 3:58 PM شنبه، 9 آبان هزار و سیصد و هشتاد و هشت | نویسنده: فرديس...| لینک ثابت |موضوع: قلب شكسته ي من | نظرات 32

اون شب ماه من بودي و هستي...

 

یادته اره یادته اون شب که داشتیم با هم حرف میزدیم

چه قدر خوب بود بهت گفتم دوست دارم توام گفتی:

منم دوست دارم...

دروغ گفتی؟اره دروغ بود ولی چرا؟

گفتی داری به روشن ترین ستاره ی اسمون

نگا میکنی منم گفتم دارم به تو نگا میکنم

به تنها ماه اسمونم

ادم که تو اسمونش نمیتونه یه ماه بیشتر ببینه؟

میتونه؟

قشنگ بود همه ی اون روزا ولی الان بودنتم بده

صدات دیگه همون صدا نیست

حرفات دیگه همون حرفا نیست

گفتی دلت برام سوخته و برگشتی

این بده بد جور بهت نیاز داشتم به بودنت

ولی نه این بودن بودنی که

هر لحظه سنگینی منتش رو حس میکنم

کاش حال و روزمو بفهمی

کاش بخونی این نوشته هارو

بخون بهم بگو که دارم اشتباه میکنم

بهم بگو پرنده کوچولوی من...

قلب در دست تعمیر...

 

 

| 12:11 PM دوشنبه، 30 شهریور هزار و سیصد و هشتاد و هشت | نویسنده: فرديس...| لینک ثابت |موضوع: تارزان عشق من بود | نظرات 48