كسي رو كه يه عمر آرزوي بودنشو داشتم واسم حكم يه فرشترو داشت كارم شب و روز شده بود خواستنش از خدا
آخر خدا بهم پسش داد
خودش برگشت چهار ماه با هم بوديم اولا خوب بود ولي بعد بعدا احساس كردم تازه دارم كسي رو كه اين همه مدت دوستش داشتم رو ميشناسم
هيچ نقطه ي مشتركي بين ما نبود هيچ تفاهمي تو عقيده هامون نداشتيم
كارايي ميكرد كه از نظر من اشتباهه حرفايي ميزد كه من تا حالا هيچ وقت نزدم اون موقع ها كه با هم بوديم اينجوري نبود شايد عوض شده بود شايدم همش يه نمايش بود شايد
مهم نيس
مهم اينه كه خدا رومو كم كرد خودش بهم فهموند كه كسي رو كه ميخواستم ماله من نبوده
واسش دعا ميكنم تيكه ي خودشو پيدا كنه و تا آخر عمرم شكر خدا ميكنم كه بهم فهموند بزرگترين اشتباهه عمرمو
فرديس
| 3:22 AM یکشنبه، 13 شهریور هزار و سیصد و نود | نویسنده: فرديس...|
لینک ثابت |موضوع: حرف هاي خاكستري من
| نظرات 1
امروز سالگرده دوستيمونه 9 ارديبهشت با اين تفاوت كه من ديگه ندارمش...
اولين روز كه باهات شروع كردم هيچ علاقه اي بهت نداشتم خودتم اينو خوب ميدونستي! به نظرم يه بچه بازيه مسخره بود كه با دونستنش شروعش كردم بدون هيچ عشقي...
امسالم با سال پيشم كلي فرق داره پرنده كوچولوي من، سال پيش دوست نداشت، اصلا بهت فكر نميكردم ولي حالا عاشقتم. سال پيش با وجود اين كه دوست نداشتم ولي داشتمت، مال من بودي، ولي امروز كه واسه موندنت واسه بودنت خودمو به آب و آتيش ميزنم ندارمت. شدي مال يكي ديگه بهم ميگي آبجي... خوبه هنوز يه نسبتي با هم داريم مهمتر اين كه فراموشم نكردي... اينه رسمش بي انصاف من كه براي بودنت همه كار كردم...
مهم نيست تصميم گرفتم اين خاطره هاي كهنه رو بندازم دور بشم يكي ديگه شايد اوني كه تو بخواي؟!!!!!
واسه تو نوشتن يه چيز ديگس... با اين كه ميدونم نميخوني ...
سالگردمون فقط مبارك خودم نه تو...
فرديس...
| 10:16 PM پنجشنبه، 9 اردیبهشت هزار و سیصد و هشتاد و نه | نویسنده: فرديس...|
لینک ثابت |موضوع: سكوت بعد از تو
| نظرات 65
اين خونه ديگه شده غم خونه ميخوام يه خونه ي جديد بسازم براي شادي هام يا نه شادي هامون اگه افتخار بدين و البته دليلي باشه براي شادي ؟
حالا هركي ميخواد كمك كنه بسم الله كلي كار دارم اين جا ولي تند تند دي سي ميشم اعصابم خورد ميشه، سرعت خيلي پايينه تا يه اپ بگيرم سه بار بايد وصل بشمبگذريم ...
اول بايد از اون دوستاي گلم كه تو اين مدت تنهام نگذاشتن و با نظراتشون منو دوباره دلخوشم كردن به نوشتنه چرت و پرتام تشكر كنم. تا يادم نرفته خيلي ممنون از بابا نيما، آقا مهدي و خيلي هاي ديگه...
راستي دوستاي عزيزي كه ميخواستن تبادل لينك كنيم با همشون موافقم و در اولين فرصت همشون رو لينك ميكنم.هركس ديگه اي هم كه با لينك موافقه خبرم كنه...
ميخوام قالب بلاگم رو عوض كنم خيلي دير باز ميشه موافقين؟راستي به نظرتون ديگه چي كار كنم كه اين خونه از اين حال و هوا در بياد لطفا كمكم كنين منتظر نظراتتون هستم يادتون نره...
اگه نبودم يه مدت شرمنده دعا كنين كه ديگه نرم ميخوام اين جا بمونم و دوباره بنويسم...يه اشتباه باعث شد كه بيشتر از چند ماه نباشم ديگه نميخوام اشتباه كنم.هر كي بلده يادم بده؟
فرديس...
| 9:55 AM جمعه، 27 فروردین هزار و سیصد و هشتاد و نه | نویسنده: فرديس...|
لینک ثابت |موضوع: عاشقانه هاي من بعد از تو
| نظرات 18
دايي گلم راحت بخواب ما هستيم
فراموش شدم مثل همه دارم كم كم ميرم ديگه از مردن نميترسم
چون ميدونم بعد مردن كسي رو دارم كه اون جا هوامو داشته باشه
آخه چرا رفتي ؟ چرا اين قدر زود؟
همه بهم ميگن مرگ حقه خب حق دادني نيست گرفتنيه مگه دايي من حقشو خواست...
ديروز خونه ي مادر بزرگ آريا پسر كوچولوتو ميگم هي ميرفت جلوي عكست صدات ميكرد بابا
ولي تو جوابشو نميدادي شايدم ميدادي و ما نميشنيديم
آرين سر خاكت همون طوري كه تو دوست داشتي بلند برات فاتحه خوند همه گريه ميكرديم
كاش راه برگشتي بود كاش...
هممون شكه ايم از رفتنت از تنها بودنمون ...
زن دايي پاهاش گرفته بود نميتونست را بره خودشو رو زمين ميكشيد تا بهت برسه و براي اخرين بار نگات كنه چه قدر بده آدم عزيزشو كسي رو كه دوست داره رو از دست بده نه؟
خدايا عمر ندادي رحم بده بهش رحم كن خيلي ميترسيد
خيلي...
خوب بود مثل كمتر آدمايي هيچ كس ازشكينه به دل نداشت
هممون دوسش داشتيم حتي خدا...
سلام دوستان
خيلي متاسفم مدت طولاني شد كه نيستم بعضي وقتا مييام سر ميزنم و ميرم تا چراغ اين خونه كامل خاموش نشه ممنون از دوستاي گلم كه بهم سر ميزنن ممنون از همتون كه هنوز هستين براي عزيزمون دعا كنين عزيزي كهديگه پيشمون نيست اين روزا روزاي بديه كاش زود تر تموم شه ...
خيلي دلم براي اين جا تنگ ميشه دوست دارم هر روز بيام ولي نميشه ميام ولي نميتونم اپ بگيرم.كلي حرف دارم براي زدن ميخوام بگم كه تو اين يه ماهه چي بهم گذشت. بدترين تولدي بود كه تا حالا داشتم تولد كه چه عرض كنم شب هفت...
راستي از پرندم بگم براتون رابطمون كاملا بهم خوردس نه ديگه اون دوسم داره نه من حوصله يمنت كشي به اجبار هفته اي يه بار باهم حرف ميزنيم همين. ميگن يا نيياد اگرم بياد سيل ميياد راست ميگن. تنهايي و هزار جور فكر و خيال داره از سر و كولم بالا ميره خستم اين دفعه ديگه واقعا خستم
ولي دلمون خوشه كه هر وقت دلمون برات تنگ بشه ميتونيمرو به آسمون كنيم و تورو ببينيم تويي كه مثل ماه نشستي اون بالا و داري دوتا گل و عزيزي كه برامون يادگاري گذاشتي رو تماشا ميكني .
تقديم به اون عزيزي كه ميدونم الان تو آسمونا فرشته شده و داره نگامون ميكنه
تقديم به بهترين و تنها ترين زن دايي دنيا
تقديم به ماه ترين پسر دايي هايروي كره ي زمين آريا و آرين.
دوستون دارم.
فرديس...
| 3:58 PM شنبه، 9 آبان هزار و سیصد و هشتاد و هشت | نویسنده: فرديس...|
لینک ثابت |موضوع: قلب شكسته ي من
| نظرات 32